ميرزا محمد حيدر دوغلات

384

تاريخ رشيدى ( فارسي )

استيلا يافت . بعد از اين چشم عمر ميرزا كه برادر يك زايده وى بود بصير ساخته ، اخراج نمود . اين عمر ميرزا در سمرقند مىبود ، وقتى كه خان ياركند و كاشغر گرفت ، وى به كاشغر آمد . خان تعظيم فوق الحد كرد و معزز مىداشت تا وفات يافت . وقايع محمد حيدر ميرزا و خان در « تاريخ اصل » مذكور خواهد شد و از اين فصل مقصود ، مجمل احوال ميرزا ابابكر است . به همين استيلا مدت چهل و شش سال ، مستقر و مستقل در ولايت كاشغر ماند و در اين مدت يك بار ديگر 247 سلطان احمد خان ابن سلطان يونس كه به الاچه خان مشهور بود در شهور سنه خمس و تسعمايه 248 به كاشغر آمد و لشكر او نيز منهزم شد كه در « تاريخ اصل » مشروح خواهد گشت . بعد از آنكه سلطان احمد خان را منهزم گردانيد ، در اطراف ، تصرف آغاز نهاد . اولا 249 بر جانب تبت لشكرها فرستاده فتح‌هاى شگرف كرد ، تا حد كشمير اكثر ممالك تبت را چنان زبون كرد كه هيچكس را تغير نماند و به طرف بلور نيز لشكرها روان كرد و استيلاى تمام و غنايم مالا كلام سرانجام نموده به بدخشان لشكر فرستاد . اكثر هزارجات بدخشان را در حيطه ضبط آورد . آن زمان كه شاهى بيگ خان تمام عالم را به تنگ آورده بود ، لشكر ابابكر ميرزا ، اندجان و جانى بيگ خان را به تنگ داشته اوش و مادو و اوزكند از تصرف اوزبك برآورده و تمام مغولستان را چنان ساخته كه هيچ مغول در مغولستان نتوانست كه باشد ، 250 چنان كه سابق در ذكر احوال خان و سبب درآمدن ايشان ( 169 ر ) به اندجان به شرح مذكور گشته است و همچنين تمام مغول كه در مغولستان بود ، هر كس به جانبى از شدت لشكر وى گريخت . حتى كه قرغيز كه شير بيشه 251 مغولستان است در مغولستان نتوانست بود پيش منصور خان به چاليش رفت و ديگر بعد از وفات احمد خان و برآمدن سلطان محمود خان به مغولستان خود به آقسو رفت و آقسو و اوچ 252 را گرفت . تمام مردم آن نواحى را كوچانيده آورد و قلعه اوچ را به لشكر جريده محكم ساخت . مقصود از تقرير اين حكايات آن است كه استيلاى ميرزا ابابكر در حدود و اطراف به اين مثابه بود كه مجملا تقرير يافت . خان او را در توتلوق در هم شكست كه مذكور شد . « 1 »

--> ( 1 ) . نگ : + فصل بيست و هشتم .